اي شمع گريه کن که شبِ گريه کردن است
شام عزاست امشب و اين قصه روشن است
اي شمع گريه کن تو و از سوز جان بسوز
که امشب چراغ آه به هر کوي و برزن است
اي شمع گريه کن تو چو مولايمان رضا
که امشب ز داغ کرب و بلا گرم شيون است
باغ خداست کرب و بلا و در اين چمن
هفتاد و دو شهيد، گل ياس و سوسن است
دور شمع پیکرت گردیده ام ارباب من…










